تبلیغات
˙·▪•● ترک خودارضایی ، استمنا ●•▪·˙ - توبه یعنی ....
حتما حرفهای بقیه گرفتاران خودارضایی را در قسمت نظرات پست ها بخوانید ، در ضمن علاوه بر صفحه اول این وبلاگ ، پست های دیگری ، در صفحات دیگه این وبلاگ هم وجود داره که در انتهای وبلاگ می توانید آن صفحات را انتخاب کنید NoEstemna
خبرنامه این وبلاگ

ایمیل خودتون رو وارد کنید

پس از کلیک روی ثبت ، وارد صفحه جدیدی می شوید که باید عبارت روی تصویر رو در محل موردنظر بنویسید و دکمه مقابلش را کلیک کنید ، بلافاصله پیامی به ایمیلتون ارسال میشه ، بروید در ایمیلتون و روی لینک داخل پیام کلیک کنید تا تایید بشه ، به همین راحتی کار تمام میشه و از این به بعد از آپدیت و انتشار پست های جدید این وبلاگ ، از طریق ایمیلتان مطلع می شوید و همیشه این وبلاگ در خاطرتان می ماند



نویسنده :فرهاد
تاریخ:سه شنبه 3 دی 1392-15:57

توبه یعنی ....


معمولا هر کی از دوران جوونیش خاطرات خوشی داره و لحظات خوبی رو توو این دوران سپری کرده ..لحظات خوشی که ارزش به یاد موندن رو دارن...
 چند سال دیگه که این جوونی و شادابی رو از دست دادی از این دوران جز دست و پا زدن در گناه و افسردگی و پشیمونی چی رو می تونی به یاد بیاری؟؟...
توبه شکستن های پی در پی، کم کم داره این باور رو در تو به وجود میاره که نمی تونی....
واقعیتش اینه که تصور تو از توبه، تصور درستی نیست....
توبه یعنی بستن عهدی که هرگز و با هیچ قیمتی حاضر به شکستنش نیستی...
توبه یعنی اینکه تا می تونی نمازتو اول وقت بخونی و در همه حال از خدا بخوای کمکت کنه...
توبه یعنی نه گفتن به وجود مادی و خاکی خودت....
توبه یعنی وقتی توو خونه تنهایی و پشت اینترنتی از ترس اینکه بری سراغ سایت های مستهجن و غیر اخلاقی کامپیوتر رو خاموش کنی و از خونه بزنی بیرون....
توبه یعنی اگه گوشیت به اینترنت وصل می شه با یه گوشی ساده عوضش کنی...
توبه یعنی نگاهتو همیشه و در همه جا کنترل کنی....توبه یعنی تا می تونی از جنس مخالف فاصله بگیری و دور چت و دوست تلفنی و اینجور چیزا رو خط بکشی....
توبه یعنی کشیدن خط قرمز دور فیلتر شکن، ماهواره ،فیلم زبان اصلی و ....
توبه یعنی اینکه در لحظات تحریک، پشت منظره ی زیبا و دلربایی که شیطان برات ترسیم کرده بدبختی ها شکست ها و حسرت های خودت رو ببینی...
توبه یعنی اینکه برای تک تک ساعت های روزت برنامه داشته باشی و هرگز بیکار و بی برنامه نباشی...
توبه یعنی اینکه در طول روز با ورزش کردن درس خوندن یا هر کار دیگه ای که خودت می دونی اونقدر خودتو خسته کنی که وقتی شب به رختخواب می ری از فرط خستگی جز خواب نتونی به چیز دیگه ای فکر کنی...
در یک کلام توبه یعنی برای ترک و برگشت به روزای خوب زندگیت  زحمت بکشی و از  دل و جون مایه بذاری....
ثمره ی تلخی های توبه رو بعدها به صورت موفقیت های بی شمار در زندگیت حس می کنی....
اهل کام و ناز را در کوی رندی راه نیست                       
                                                         عاشقی باید جهان سوزی نه خامی بی غمی


بی صبرانه منتظر دیدن نظرت هستم





بنده ناپاک خدا
پنجشنبه 1 اسفند 1392 14:23
سلام من خیلی بدم
بدبختم بیچاره ام بی شعور م خودارصایی میکنم مردم ارصایی میکنم بیچارم
پاسخ فرهاد : ترک کن و از جهنم زندگیت یه بهشت جاودانه بساز
M
چهارشنبه 30 بهمن 1392 20:22
دیگه اینکارو نمی کنم
پاسخ فرهاد : آفرین
ستاره
سه شنبه 15 بهمن 1392 00:21
سلام ماهی جان من مامانم 17 ساله میره دکتر. از دکتر مغزو اعصاب بگیر تا روانپزشک که آخریا دیگه میره روانپزشک منم 2 سال پیش که افسرده شده بودم رفتم پیش همین روانپزشکه که اشتباه کردم باید میرفتم پیش روانشناس چون اساسا به دارو احتیاج نداشتم روانشناس هم احتیاج نداشتم فقط به یکی احتیاج داشتم که بگه آقا مدرستو عوض کن چون واقعا محیط مدرسم بد بود خلاصه روانپزشکه هم برام دارو نوشت سر کلاس که همش تو چرت بودم صبح به زجر از خواب پامیشدم وسواس فکری داشتم با خوردن داروها علاوه بر اون تو شستشو هم وسواس گرفتم داروهای اعصاب وقعا آدمو نابود میکنه هرچی داداشم بهم میگفت نخور گوشم بدهکار نبود فکر میکردم اگه نخورم از اینم بدتر میشم در صورتی که اصلا اینطور نبود من برا بهتر شدنم به زمان احتیاج داشتم که متاسفانه این زمانو به خودم نمیدادم 2 هفته نماز میخوندم میدیدم تاثیر آنچنانی نداره دوباره میرفتم سمت خود ارضایی بخوام از اون سال بگم کتاب میشه خلاصه ماهی جان به نظر من شما به تنها چیزی که احتیاج داری شادی و آرامشه و اینکه زیاد تنها نمون برو یه کلاسه ورزشی بعضی روزاتو با دوستای خوبت البته اونایی که تورو نمیکشونن سمت خ.ا بگذرون آرامشتم با نماز خوندنو قران خوندن به دست میاری و بهتر میتونی شرایطو تحمل کنی یا حتی بهترش کنی و خوهشا موقع اعصبانیت خودتو کنترل کن وانسا دعوا رو ادامه بده برو تو اتاقت ببین اصلا شاید محیط خونوادت انقدم بد نیست و تو مشکلاتشونو بزرگ میبینی آخه منم وقتی افسرده بودم فکر میکردم بیشتر مشکلاتم به خاطر اوناس در صورتی که اینطوریم نبود میدونم تو این شرایط انتظار داری پدرو مادرت کمکت کنن و یه محیط آرومی برات بوجود بیارن درصورتی که شاید این کارو نکنن اما هیچ کس به اندازه خودت نمیتونه بهت کمک کنه هیچ روانشناسی بهتر از خود آدم نیست تو شادیو آرامشو برا خودت فراهم کن از همون راهایی که گفتم دیگه احتیاجی به دارو نداری البته این نظر منه
@
سه شنبه 8 بهمن 1392 13:58
سلام
شرمندم ولی یه سوال:
اگه صرفا توهمات و تصورات جنسی باعث ترشح منی بشه،اینم خودارضاییه؟؟؟ یا اینکه صرفا با دیدن یه فیلم بد،بدون اینکه کاری کنم ،منی ترشح بشه،اینم مث خودارضایی بدنو ضعیف میکنه؟؟؟؟؟؟؟
پاسخ فرهاد : آره
خروج مایع سمن به غیر دو حالت احتلام و رابطه جنسی خودارضایی محسوب می شه
سه شنبه 8 بهمن 1392 13:54
سلام آقا فرهاد
من از 21آذر تا 27 دی ترک کردم. بعد از 27دی تا 6بهمن ترک کردم. کلا بطور میانگین دو هفته یه بار متاسفانه اینکارو میکنم!!! سعی میکنم فاصلشو بیشتر کنم. ولی به نظرتون دو هفته یه بارم خیلی عوارض داره!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
پاسخ فرهاد : سلام
چند ماه یه بارم انجام بدی بازم عوارض داره
سعی کن هر دفعه فاصلشو بیشتر کنی...
narges
دوشنبه 7 بهمن 1392 00:17
خیلی ممنونم نیلی جان برای راهنمایی هات..باید حوصله کنم برا خلاصه نویسی ..چشم(: از امروز از جون و دل مایه میذارم.و زیاد میخونم امسال دیگه تکرار نمیشه..اگه بگذره افسوس ب جا میمونه..آفرین نیلی جان خیلی خووبه ک ب خودت ایمان داری..اصلا رمز موفقیت همینه..برات آرزوی موفقیت میکنم..حتما موفق میشی شک نکن..
ماهی
یکشنبه 6 بهمن 1392 21:12
مامانم مدام برام از خواستگاراش
تعریف میکنه... قصشو حفظ شدم دیگه..بزرگترین فضیلتم براش شوهر کردنه...
در عجبم بین این همه آدمای درستو درمون که وصفشون میکنه،چرا اینو انتخاب کرده!!! نه پول داره ،نه اخلاق، نه کار...!!!
میگم هنوز 24 سال بیشتر ندارم، میگه نمیگم الان شوهر کن ، ولی تا قبل از شوهر کردن باید با چند نفر دوست میشدی تا حالا!!! دیونست دیگه..قاطی داره دیونه

پاسخ فرهاد : اگه مورد مناسبی نیست مجبور نیستید قبول کنید....
ماهی
یکشنبه 6 بهمن 1392 21:00
آقا فرهاد الان ترم پایان ناممه ،بعد دیگه خوابگاه نمیمونم،خونم.ولی مامان بابامو نمیتونم تحمل کنم. بخصوص بابام،داره روانیم میکنه. از صب تا شب یه ریز مخمو میخوره. از شون متنفرم . چیکار کنم؟ هیچ علاقه ای بهشون ندارم!! گاهی از مامانم خوشم می یاد .خیلی زحمت میکشه.ولی خب بابام چندان زحمتییم برام نکشیده.مامانم باید ترو خشکش کنه.....دلم میخواد مث بچه های خوب مامانو بابامو دوس داشته باشم .چیکار کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
شبا تا 2 بیداره بابام ،برقم خاموش نمیکنه،همه خونه روشنه،من خوابم نمیبره،بعد صب همه لنگ ظهر پا میشیم.خواهر برادرم ندارم...چون 1 نفرم فقط رو من زوم کردن.تکون میخورم صداشون در میاد. تمام اعتماد به نفسمو میگیرن وقتی میام خونه. خیلی شرمندم،وقتی خونم انواع گناهو مرتکب میشم :فحاشی،خودارضایی،ضرب و شتم،چیز شکستن،حتی گاهی که بابام نمیزاره بخوابم نصفه شب با موبایل به تلفن خونه زنگ میزنم ،بعد تا اونا میان بردارن،من قطع میکنم.اینقد حال میده...دانشگاه که بودم میتونستم پیش روان شناس برم،یه 8 ماهیم برا وسواس فکری و اضطراب و تنظیم خواب دارو میخوردم ،ولی خونه که اومدم دیگه مامانم داروهامو یهو قطع کرد. اجازه ام نمیده که پیش روان شناس برم.
هروقتم میام دوکلام براش حرف بزنم(از دانشگاه و استادا..) گوششو میگیره میگه خفه شو!! روان شناسه هم میگفت:اول باید مامان باباتون درمان شن. آخه بابام وسواس شدید داره...کلا همه دیوونه ایم!!



پاسخ فرهاد : سلام
همه ی پدر مادرا برای بچه هاشون زحمت کشیدن ..ابراز محبت برای مرد(پدر شما)کلا سخته...
هیچکی کامل نیست...سخت گیر نباشین...حساسیت بیش از حد پدر و مادرتون شاید به این خاطر باشه که شما تک فرزند هستید...بخش زیادی از مشکلات شما با مشاوره و رفتار درمانی درست می شه...
نیلی
یکشنبه 6 بهمن 1392 19:09
سلام نرگس جان
خلاصه نویسی کن
مرور
خلاصه نویسی خیلی خیلی موثره
خصوصا زیست البته من تجربی نبودم ولی فک میکم بشه
دینی رو هم مرور کن
تو فقط بخون
برو جلو
بتاز
با چنگ و دندون سعی کن به هدفت برسی
باپاخسته شدی با دست برو جلو
فقط برو
ناامید نباش
منم هفته دیگه ارشد دارم
دیر شروع کردم اما باهمه وجودم خوندم
باهمه وجودم تلاش کردم
خیلیا مستقیم و غیرمستقیم گفتن قبول نمیشم
اما من به خود م ایمان دارم
و مطمئنم که اگه تلاشم رو نمیکردم و قبل از تلاش و آزمون دادن به این نتیجه میرسیدم که قبول نمیشم بزرگترین ظلم رو درحق خودم کردم
بخون
درس خوندن آدمو جوون نگه میداره
هیچی مث درس خوندن به آدم یاد نمیده بزرگ بشه
تلاش کنه
درس نخوندی بعد از چند سال متوجه میشی مث یه مرداب شدی راکد
ساکت
بی حرکت
موفق باشی
narges
یکشنبه 6 بهمن 1392 14:29
اقا فرهاد من چند وقته هرچی تلاش میکنم درسای حفظی رو نمی تونم خوب بخونم..مث دینی..حتی زیستم هم دچار مشکل شده..شما کنکوری بودین چیکار میکردین؟جو رقابتی کنکورم دیگه اعصابمو خرد کرده...
باران
شنبه 5 بهمن 1392 22:53
سپاس نیلی عزیزم....خواهر نازنینم....
امیدوارم موفق باشی..
دعات میکنم....
دعام کن....
نیلی
شنبه 5 بهمن 1392 19:30
باران جانم مرسی از حرفات
امیدوارم کردی
اینکه میگم 6ماه پاکی از بین رفت بخاطر اینه من قول داده بودم درحد خیلی خیلی جزئی سراغش نرم ولی این کارو کردم
باید بیشتر مراقب بودم اما نشد
ولی قول میدم این 6ماه به پایان نرسیده
ادامه میدم بیشتر و بیشتر از همیشه که تا عید امسال نه اینکه بشه دوماه بشه 8ماه!!!
منم برات دعا میکنم عزیزم
باشدت بخون
قوی باش
یه سال سختی ارزشش رو داره که تا آخر عمرت خوشحال باشی بخاطر رشته تحصیلیت
امیدوارم دوتامون قله موفقیت رو فتح کنیم
باران
شنبه 5 بهمن 1392 18:34
سلام ""نیلی"" جان....
آقا فرهاد فعلا درگیر امتحانای ترم هستن.... ولی تا چند روز دیگه برمیگردن....
عزیزم شما 6مااااااااااااااااااااه پاک بودی...
این مدت واسه خیلی ها مثل من رویاست.....
معلومه که شرایطت مثل 6ماه پیش نیست....
دوست من... تو 6 ماه تونستی.... تو همون آدمی... پس بازم میتونی.....
من مطمئنم که میتونی....
درسته که اشتباه کردی ولی از اشتباهت درس بگیر ... با غصه خوردن که چیزی حل نمیشه....
من تو پست های قبلی نظرهاتو خونده بودم...
تو دختر با اراده ای هستی...
وقتی6ماه تونستی پس بازم میتونی...شک نکن....
این 6 ماه به باد نرفته...
حتماااااااواست دعا میکنم ارشد قبول شی... قول میدم...
ولی توهم بخون دیگه ...2هفته مونده ها !!!!!!! دوست من واسم دعا کن ...من پشت کنکوریم....
با آرزوی موفقیت برای شما...
درپناه حق.....
نیلی
جمعه 4 بهمن 1392 16:04
سلام فرهاد خان
منو یادتون هست؟
حدود 6ماه پیش اومدم اینجا قول دادم خوب بشم
پاک بشم
به لطف شما و کمک خدا تونستم خوب بمونم
اما ...
امروز
نفهمیدم چی شد
حالم بده
خیلییییی زیاد
6ماه پاکی به باد رفت
دوهفته دیگه آزمون ارشد دارم اما روحیه م داغون شد
خودمو هرگز نمیبخشم
بگید چیکار کنم
فقط توروخدا نگین از اول شروع کن
نگین دوباره استارت بزن
مطمئنم دیگه مث قبلنا معتاد نیستم که نتونم خودمو کنترل کنم
و مثل همه این 6ماه ادامه میدم
امااز نظر شمام این 6ماه به باد رفت؟
یعنی شرایط الانم مث 6ماه پیشه؟
محمد حسین
پنجشنبه 3 بهمن 1392 13:54
فرهاد جان منم می تونم کمتت نویسنده شم. منم یک بی چاره ای هستم مثل چند وقت پیش خودت ولی دارم ترک می کنم منم می خوام دست چند نفر دیگه که مثل خودم دارن هدر می رن را بگیرم.
بنده خدا
پنجشنبه 3 بهمن 1392 02:23
سلام
بنده وبلاگ زیر رو ایجاد کردم برای جمع کردن نظرات خوبی که در این وبلاگ به چشمم میخوره لطفا وبلاگ رو معرفی کنید.
http://noestemna-comments.mihanblog.com/
بنده خدا
چهارشنبه 2 بهمن 1392 10:32
سلام به همه دوستان من تا حلا پیش خودم میگفتم ترک میکنم و یه همچین وبلاگ هایی نیومده بودم احساس میکنم با شما راحت میتونم از پسش بر بیام امروز روز اول من هست بچه ها کمک کنید دعا کنید میدونی لازم به به گفتن بلا هایی که سر ادم میاره نیست چون همتون میدونید ولی دیگه بسه این یه تولد دوباره بر من می خواد باشه من هروز میام و روزام رو اینجا میشمارم .مرسی.
میثم
سه شنبه 1 بهمن 1392 19:07
سلام من تا الان 100بار توبه کردم ولی باز .....
دیگه از خودم بدم میاد .
ولی الان تصمیم دارم بزارمش کنار
برام دعا کنید
Only God
شنبه 28 دی 1392 15:21
سلام من شرمنده ی خدای خدوم هستم ولی دیگه از این کار کثیف بیزارم دیگه این کلرو نمیکنم . اقا فرهاد دلم براتون تنگ شده
مهدیار
پنجشنبه 26 دی 1392 12:24
ولی شما هم یه چیزی رو درست نمیگید.من سه ساله گرفتار این گناه هستم.تو عمرم فقط تونسته بودم یک ماه این عمل رو فراموش و ترک کنم که اونم وقتی بود که واقعا از ته قلبم عاشق یه نفر شده بودم و از اینکه برم سراغ سایتهای مستهجن و غیر اخلاقی شرم داشتم.اگه کسی معنی عشق رو بفهمه چه عشق به خدا چه به جنس مخالف دیگه فیلمهای مبتذل رو نگاه نمیکنه.پیشنهاد میکنم شعر های حافظ رو بخونید تا معنی عشق پاک رو درک کنید...شما وقتی میگید رابطه با جنس مخالف...خوب رابطه داریم تا رابطه...
پنجشنبه 26 دی 1392 12:17
آقا فرهاد.خیلی غمگینم...امروز بعد از دو هفته مقاومت دوباره یاد عکس ها و فیلم های مستهجن و غیر اخلاقی که قبلا دیده بودم افتادم و به خودم گفتم الان میرم یه سایت مستهجن و غرق در لجن و کثافت رو میبینم و خودارضایی نمیکنم.این کار و کردم و...بله کار از کار گذشت...بخدا خیلی وسوسه شده بودم نتونستم طاقت بیارم...چی کار کنم تا اون عکس های متعفن و مسخره از یادم بره؟...هر کاری میکنم دوباره یادشون میفتم...من...خدایا کمکم کن...اصلا دارم نسبت به آیندم بدبین میشم...
ماهان
چهارشنبه 25 دی 1392 19:39
سلام داداش فرهاد خوبی؟
من خیلی توبه کردم و قول دادم به خدای خودم ولی بازم خریت کردم شکست خوردن همش هم تقصیر خودم هست الان حدودا 45 لی 5 ماه شده که این گناه لعنتی رو میکنم کم کم دارم حس میکنم زیر چشمام داره سیاه میشه
چهارشنبه 25 دی 1392 15:57
سلام ب همه ما باید ترک کنیم چون اگه ترک نکنیم خودمون اسیب میبینیم . ما ب خدای خودمون قول دادیم نباید بشکنیم عهدمونو . خدا همه رو کمک میکته
امین
پنجشنبه 19 دی 1392 14:46
با سلام روز 37 مطمئن باشید دیگه سمتش نمیرم، خیالتون راحت باشه
دعا گوی شما...
ارش و مبین
سه شنبه 17 دی 1392 16:00
سلام ما دونفری شروع کردیم روز اول .دوستم این سایتو بهم معرفی کردو قرار شد باهم بیایم.
الان اومدیم وتصمیم داریم بزاریم کنار میدونیم کار سختیه اما با امید به خدا و لطف امام زمان وهمراهی هم تصمیم داریم بزاریم کنار اینشالله هرموقع هوس این کارو کردیم میریم حرم شمارم دعا میکنیم التماس دعا بای
Zero
یکشنبه 15 دی 1392 09:54
روز اولمه
گرفتار
شنبه 14 دی 1392 04:25
سلام

روز اولمه برام دعا کنید
پاسخ فرهاد : موفق باشی دوست من
جمعه 13 دی 1392 22:12
ی هفته از توبه ی من میگذره..و این باید بار آخر باشه..هروقت بخوام بلغزم قرآنمو درمیارم میذارم پیشم...چن روز پیش داشتم جلو عکس عزیز از دست رفتم گریه میکردم و باش حرف میزدم..گوشیم داشت موسیقی پخش میکرد..تا گفتم شاید خدا بام قهر کرده این سخنرانی ترک خ.ا شما پخش شد..به خدا بگیم خودت گفتی کی جز من میتونه گناهارو بیامرزه؟...الان ک به روزای سپری شده نگاه میکنم می بینم احمق ترین موجود جهان بودم که گناهی میکردم ک تا حد حیوون منو پایین میورده نه حتی لذتی داشته !فقط افسردگی و شرمندگی و خستگی و تصمیم به خودکشی و اینا...احمقانه تر شکستن توبه ست...خدایا خودت گفتی که خدا همه ی گناهان را می آمرزد...ببخش و کمک کن ک این بار آخر باشه...
پاسخ فرهاد : برای بندگی خدا هیچ وقت دیر نیست...
haMID
جمعه 13 دی 1392 16:00
خیلی خسته ام
خیلییییییییییییییییییییییییی
دارم از زندگی سیر میشم
پاسخ فرهاد : دوباره...
haMID
جمعه 13 دی 1392 15:57
سلام فرهاد جان

نمیشه
نمیشه
نمیشه
پاسخ فرهاد : اگه شرایط زندگیتو تغییر بدی می شه خوبم می شه
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.




نمایش نظرات 1 تا 30